هرچندگاهی یک فنجان

جامعه ی ما جامعه ی افسردگی های اپیدمیک است.
جامعه ی ما جامعه ی آشفتگی های پنهان و آشکار است.
جامعه ی ما جامعه ی آنتی سوشیال های ستایش شده است.
جامعه ی ما تعریف ثابتی از حقیقت . عدالت . زیرکی و اخلاق ندارد .
جامعه ی ما جای اصول اخلاقی نیست .همه ی اصول بنابه مصالح قابل تغییرند .
کمی عصبی شده بودم .حداقل اندازه ی چند خط سبک شدم .خنک شدم آرام شدم.

پی نوشت: این که خطوط از کوتاه به بلند ردیف شده اند کاملا تصادفی است. باور کنید.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 8:55  توسط Masoud  | 

چهارپاره ایی که سالها قبل با عشق به همسرم هدیه دادم . به پاس همه ی دوست داشتنی هایش

همیشه خنده به لبهایش ، همیشه بوسه به لبهایم

فروغ آهوی معصومی ، اسیر گنگی شـبهایم

فروغ ، صبح دل انگیزی ،که از طراوت خورشیدش

منی که تلخ تر از زهرم ، سهیم فصل رطبهایم


منی که سردم و خاموشم ، منی که زردم وپاییزم

به یمن اینکه تو می تابی .دلم خوش است نمی ریزم

به یمن آنکه تو می تابی ، به لطف آنکه تو می باری

از عشق روشن و پرنورم ، از عشق جاری و لبریزم


هزار تکه ی ابرت را به آسمان دلم دادی

شبیه آب، چه معصومی شبیه باد، چه آزادی

تو ای فرشته ی آبانی که از سلاله ی بارانی

چه ساده ماندی و باریدی بر این غریبه ی مردادی*


خرابه های بیابانم، ببخش چهره ی پیرم را

ببار داغ درونم را، ببخش جان اسیرم را

تو ابر خیس بهارانی ، اگرچه سهم بیابانی

ببار تا که برویانی، هزار ساله کویرم را


* احتمالا خیلی از دوستان می دانند همسرم اصالتا از خطه ی شمال ، متولد آبان ماه و من اصفهانی متولد مردادم.

مسعود پناهی/ اردیبهشت 93

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 11:1  توسط Masoud  | 

فرقی ندارد

چشمان دخترکی باشد میان اتوبوس
یا دست های فرشته ایی ایستاده در مه
فرقی نیست
میان ابرهای کوهستان رحیم آباد*
با
ساختمان نیمه کاره ی دروازه غار
تفاوتی نمی کند
بنفشه های دود گرفته ی میدان شهید آوینی
یا
شکوفه های گیلاس دشت های فوجی یاما
امروز
فقط می خواهم شاعر باشم

مسعود پناهی/ 7 اردی بهشت 93/ اتوبوس

رحیم آباد : ارتفاعات شمالی ایران که ابرهای رویایی ایی دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 11:41  توسط Masoud  | 

باران

نبیره ی خورشید است

و خورشید

زنی از روستا ، که آهو بره ها را دایه بود

باران  ، حالا

با نرگس های در آغوش

سبز می شود

زرد می شود

سرخ می شود

و خور شید

از آن بالا  نگاه می کند


مسعود پناهی . فروردین 93


برچسب‌ها: شعر سپید
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 11:21  توسط Masoud  | 

نمی دانم کسی یادش هست یا نه .(شرحش در آرشیو همین جا هم هست )بهمن ماه 1391 بود دو سه ماهی قبل از ازدواجم روزهایی که با همسرم شدیدا درگیر خرید های معمول قبل از مراسم بودیم با اتفاق گرفتارکننده ایی رو برو شدیم، ماشینم را سرقت کردند. البته پلیس مدتی بعد پیدایش کرد. ماشین پیدا شد اما کیف دستی ام که حاوی تمام مدارک شناسایی و بانکی و مقدار نسبتا زیادی پول نقد و چند گواهینامه پژوهشی و سابقه کار علمی و تجربی بود توسط سارق عزیز رفت که رفت . یادم هست تا مدتها کارت ملی شناسنامه گواهینامه و عابربانک نداشتم حتی دفترچه ی بیمه ام هم رفت .

دردسرهای زیادی کشیدم . از این اداره به آن اداره و روزهای زیادی را صرف گرفتن المثنی کردم . حساب های بانکی ام مدتی مسدود بود و برای گرفتن پول از بانک باید از هفت خوان رستم رد می شدم آن هم دو ماه قبل از برگزاری مراسم عروسی .
بعد از چند ماهی هم سارق محترم مرحمت فرموده و بخشی از مدارک بنده را توی داشبورد یک ماشین سرقتی دیگر به یادگار گذاشته بودند و همین لطف شان هم باعث شد دو سه ماهی به اتهام سرقت خودرو آواره ی آگاهی و دادگاه باشم. بعد از این اتفاقات مدتها هر کیفی که شبیه کیفم می دیدم احساس می کردم کیف خودم است و حاملش سارق مدارکم . این قضیه گذشت ...

1393/01/24- عصر محل کارم ، کلینک درمان اعتیاد
جوان 27 ساله ایی وارد اتاقم شد . یک هفته ایی بود پذیرش شده بود . سوء مصرف چندگانه متاامفتامین و هروئین و کراک، پرونده ی پزشکی اش می گفت هفته ی اول درمان لغزش داشته است . از او در باره اینکه چرا لغزش کرده سوال کردم . شروع کرد به بهانه بافی کردن . و دروغ گفتن ، با توجه به وضعیتش از او در باره سابقه اش پرسیدم . تازه از زندان آزاد شده بود جرمش سرقت ماشین . کنجاو شدم . پرسیدم کجاها دزدی می کردی. چی می دزدیدی . یک ماه بعد از سرقت ماشین من دستگیر شده بود . سوالاتی کردم تا به یقین نود درصدی رسیدم سارق ماشین من همین آقا پسر بوده است .
شرایط روانی نامساعدی داشت . اصلا به مصاحبه انگیزشی جواب نمیداد . به شدت دروغ می گفت و مقاومت داشت . پدرش از وضعیتش میگفت که چقدر غیر قابل تحمل است . جهیزیه ی خواهرش را فروخته است . به گوشواره های دخترخاله ی چهار ساله اش رحم نکرده . و رفتاری های دیگری که نگارشش متن را طولانی تر از حوصله می کند . خلقش به شدت متناوب بود و پرخاشگری های خطرناک داشت .
ترجیح دادم به یک مرکز بستری ارجاعش دهم . یک دوره توانبخشی برایش ضروری بود نظرم را به کادر درمان گزارش دادم .
دروغ است بگویم از دستش به خاطر این هم دردسری که برایم درست کرد عصبانی نیستم .اما حقیقتش میزان خشمم خیلی کمتر از زمانی است که نمی شناختمش .
من درمانگر خوبی برای او نخواهم بود .
وقتی داشت از اتاق خارج می شد گفت : آقای دکتر قول می دهم سربلندتان کنم !

پیش خودم گفتم شما یک بار حسابی از خجالت من در آمده اید !ممنونم !!



برچسب‌ها: سرقت, شرح حال, اعتیاد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:47  توسط Masoud  | 


یک حادثه ی شگرف بیدار شوید !
رویایی و ناب و ژرف! بیدار شوید

ای مردم شهر من شمارا به خدا!
بیدار شوید برف ! بیدار شوید

مسعود / بداهه/از راه دور/28دی .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 11:17  توسط Masoud  | 

کم کم دارم خودم را جمع و جور می کنم .برنامه ریزی هایم  دارد به ثمر می نشیند .اینکه  کم کم توانسته ام دغدغه های مثبت و علاقه های درونی ام را به شغل و درامد و زندگی ام بیشتر گره بزنم باعث خوشحالی مستدامی در لحظه هایم شده است .هرچند با درامدی که دارم  فعلا امورات زندگی ام می گذرد و اندکی هم پس انداز برای موقعیت های  غیر منتظره  برایم می ماند .اما راضیم نمی کند .شغلم را دوست دارم ، با تمام پیچیدگی ها و سختی هایش و البته نوع نگاهی که  به واسطه ی آن نسبت با  موضوعات پیدا کرده ام . خود شاعرانه ام را دوست دارم . شعرهایم را دوست دارم . دغدغه هایم را دوست دارم . خود روانشناسم را دوست دارم . کلاسهای  گروهی ام را دوست دارم .مقاله هایم را دوست دارم .خود شوهرانه ام را دوست دارم. نوازش های عاشقانه ام را دوست دارم . غر زدن های از سر عاشقی ام را دوست دارم . تعدار زیادی از خود ها هست  که  مجموعش می شود منی که تمام سعی ام را می کنم تا بین شان یک داوری عادلانه داشته باشم . تا مجموعشان راضی باشند . خوشحال باشند . خوشبخت باشند .

................................................................................


برچسب‌ها: شخصی, شرح حال
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 10:41  توسط Masoud  | 

تصمیم گرفته ام  دوباره  سرو سامانی به اینجا بدهم. با تمام دغدغه های خوب و بدی که همیشه داشته  و دارم  اینجا  برایم جای دیگری است . اینجا از تمام کار دارم ها و سرم شلوغ است ها  معاف است .  حتی وقت هایی که چند صفحه متفاوت و جدی را   صفحه ی مانیتورم  باز کرده ام ،متنی را ترجمه می کنم  و همزمان  مقاله ایی را  نگارش می کنم و در همان زمان  صفحه ی حساب بانکی ام هم  باز است و قبض هام را هم می پردازم . بازهم برای اینجا لحظه ای زمان هست . اینجا دغدغه ی فراموش نشدنی زندگی من است.  این بار تصمیم دارم  جدا سر و سامانی به سرتا پایش بدهم .



برچسب‌ها: شروع جدی, دغدغه, وبلاگ
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 11:39  توسط Masoud  | 

یادداشتی که خواندن آن را به همه ی دوستانم وخودم توصیه می کنم .

مدتی بود قصد کرده بودم یادداشتی در مودر رضایت از خود و نقش و تاثیر جالب آن در تعاملات بین انسان ها بنویسم. نوشتن این گونه مطالب آن هم در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی کمتر رایج است . مطلب گرچه طولانی است اما خواندن آن می تواند مفید . تصور می کنم ارزش مطالعه کردن را داشته باشد.

رضایت از خود یکی از مولفه های موثر در میزان کامیابی و سلامت روانی انسان هاست می توان اینگونه گفت که ارزیابی ذهنی ما از خود فعلی و عینی مان و مقایسه ی آن با آنچه که می خواهیم باشیم ( خود آرمانی ) مشخص کننده میزان رضایت از نفس مان است . افرادی که رضایت از خود پایینی دارند لزوما انسان های ناموفق و افسرده ایی نیستند و برعکس آنانی که رضایتشان از خود فعلی شان را بالا می دانند هم همگی موفق و شادکام نیستند . ارتباط بین این مولفه و میزان کامیابی افراد از فرمول های پیچیده و متنوعی تبعیت می کند که نگارش و توضیح آن در حوصله ی این یادداشت نیست .اما آنچه که قصد دارم اینجا به توضیح و تبیین آن بپردازم ، در باره ی تلاش افراد برای تغییر حالت نارضایتی از نفس است .

برای درک بیشتر لطفا دقیقتر بخوانید .

رضایت پایین از خود فعلی در اکثر ما وجود دارد . نارضایتی از خود از عوامل ایجاد کننده رشد یا صحیح تر بگویم تغییر در انسان هاست . این حالت نه تنها منفی نیست بلکه زمینه ساز بسیاری از تغییرات و رشدها در زندگی ماست . اما آنچه که بعضی وقت ها کار را خراب می کند روشی است که ما برای افزایش رضایتمان انتخاب می کنیم و بکار می بریم. روش های ناکارمد خیلی وقتها نه تنها رضایت ما را بالا می برند بلکه بازخورد منفی بیشتری در تعاملات روزمره به ما می دهند که بر میران این نارضایتی می افزاید . گاهی سبک نادرست و ناکارمد ما در افزایش رضایت از نفس مان قسمتی از سبک زندگی مان می شود و همین ما را به تدریج و در طول سالها در برقرای رابطه درست و صمیمی با دوستانمان و اطرافیانمان دچار مشکل می سازد . به گونه ایی که دوستانمان در تعامل با ما لذت نمی برند و یا ما از تعامل و نزدیکی با آنها شاد نیستیم .هرچه بیشتر سعی کنیم خودمان را از طریق سبک های ناکارامد افزایش دهنده رضایت از خود راضی کنیم ازخودمان بیشتر ناراضی می شویم . و این نارضایتی را به دیگران هم انتقال می دهیم.

اگر درست متوجه منظور این یادداشت نشده ایید . به مثال توجه کنید .

من از خودم ناراضی هستم . احساس می کنم منی که اکنون وجود دارد در تعامل با دیگران هم مورد توجه قرار نمی گیرد . حال چند راه برای افزایش این رضایت دارم .

یک : می توانم تلاشم را بیشتر کنم و خودکاوی کنم . مولفه های و جنبه هایی که رضایت مرا پایین آورده اند شناسایی کنم و در رفع آنها بکوشم این تلاش در مورد برخی عوامل و صفتهای شخصیتی ممکن است موثر نباشد . مثلا اگر قد کوتاهم را از عواملی بدانم که باعث کاهش رضایت از خودم شده است. با تلاش بیشتر شاید نتوانم قدم رابلند کنم . اما بسیاری از صفات را می توان تغییر داد (مثل مسئولیت پذیری ، فن بیان و مهربانی یا... ) .

دو : می توانم بعد از شناسایی عوامل ایجاد کننده نارضایتی بجای تلاش بر سر آنهایی که خیلی قابل تغییر نیستند . میزان پذیرش خودم را بالا ببرم . و آغوشم را برای پذیرفتن هر آنچه که هستم باز تر کنم . و بجای حذف ناخواسته های شخصیتی ام آنها را بپذیرم و در کنار آن، خواستنی های شخصیت ام را بیشتر پرورش دهم . ( درست است که خوب بلد نیستم حرف بزنم یا خوب فوتبال بازی نمی کنم اما در عوض شطرنج را دوست دارم و لبخند های زیبایی می زنم ) .

سه : می توانم بجای آنکه خودکاوی کنم . خودم را بیشتر بشناسم و سعی در پذیرش یا تغییر اوضاع خودم داشته باشم . انتظارم را از خودم بالاتر ببرم وچون قادر به براورده کردن این انتظار نیستم . در تعاملاتم ادای کسانی را در بیاورم که از خودشان رضایت دارند . مولفه های رضایتمندی را در دیگران بگونه ی ناقص شناسایی کنم و آنها را به خودم وصله کنم . اما فقط به لباسم و به کلاهم . و نه به خود واقعی ام . من در این حالت در برخورد با دیگران زیاد نقش بازی می کنم و بسته به اینکه چقدر در بازیگری مهارت داشته باشم تا زمانی طولانی اما محدود یک من دیگر هستم . این نقش ها در برخورد ها و تعاملات نزدیک بعد از مدتی رنگ واقعی شان را از دست می دهند . به عبارت دیگر صفت هایی که ما برای خودم قائل شده ام تا در نظر دیگران خود آرمانیم باشم زود رنگ می بازند .پس مجبور می شویم بازی تازه ایی را شروع کنم. و ژست های تازه ایی بگیرم . در این حالت در طول زمان بازخورد مثبتی از دیگران نمی گیرم زیرا در نظر دوستانم یا انسانی فخر فروش و مغرور جلوه می کنم که سعی در جلوه نمایی به دیگران است (در زمان رنگ نباختن وصله های لباسم ) یا دوست احمقی جلوه می کنم که هر چند مدت چیزی را برای آن شدن می یابد و در پوست آن فرو می رود . این بازخورد منفی از اطرافیان من را وا می دارد که هر چند مدت محیط تعاملم ر ا عوض کنم . و اینگونه است که هرگز دوستانی به معنای واقعی در تمام عمر نخواهم داشت . و چون مجبور می شوم در این بازی گاهی اصول اخلاقی ( راست گو نبودن ) را زیر پا بگذارم. به تدریج نارضایتی بیشتری از خود نصیبم می شود که کار را هر روز خرابتر می کند .
اگر شما از جمله کسانی هستید که راه حل سوم را در زندگی تان انتخاب کرده اید . کمی به خودتان توجه بیشتری بکنید . خودتان را در جمع خانواده یا در کنار همسرتان تصور کنید . یقینا سعی نمی کنید در کنار همسرتان را مادرتان مثل دوستانتان عمل کنید . در کنار مادرتان خیلی راحتید . اما در جمع دوستانتان به هیچ وجه احساس آسایش ندارید . دلیلش این است که مادرتان شما را به گونه ایی که هستید پذیرفته است .چون شما برای دوست داشتنی تر شدن نزد او سعی بیمارگونه نکرده اید. به این نتیجه برسید که برای دوست داشتنی شدن خود واقعی تان چیزی کم ندارد . نیاز نیست از خود واقعی تان فراری باشید همین را به دیگران عرضه کنید و بهترین نتیجه را بگیرید . برای دوست داشتنی بودن . نیاز نیست . چند زبان بدانید . یا قصد مهاجرت به کانادا یا آمریکا یا سوئیس را داشته باشید و جار بزنید . یا مقاله های علمی چاپ کرده باشید. برای دوست داشتنی شدن نیازی نیست لباس مارک دار بپوشید . یا موسیقی های کلاسیک اروپایی که از آن ها خیلی هم سر در نمی آورید توی ماشینتان داشته باشید .یا درامد آنچنانی داشته باشید. یا فلسفه بدانید . یادتان باشد فریاد های توجه خواهی شما با انتخاب این سبک در گوش و ذهن دیگران خودخواهانه یا احمقانه جلوه می کنند . شما در حقیقت تمایل به پذیرفته شدن توسط خودتان و دیگران را دارید اما با این روش بیشتر دور می شوید . هم از خوتان و هم از اطرافیانتان .
در کل برای دوست داشتی شدن نزد خودتان و دیگران فقط سعی کنید خودتان باشید و خودتان را در آغوش بگیرید . همین کافی است .

اگر سوالی داشتید بپرسید.



برچسب‌ها: روان شناسی, رضایت از خود
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت 11:9  توسط Masoud  | 

مطالب قدیمی‌تر