اما این یک حقیقت است که کسانی که با تحلیل های روانشناختانه سر و کار دارند بیشتر از دیگران از ساختار های جامعه دچار دلزدگی می شوند .
نمی دانم چرا این روزها برخی ابیاتش بی اختیار و بصورت ناهشیار سر زبانم افتاده است .انگار با هوای این روزهای من و اطراف من خیلی همخوانی پیدا کرده است . یک مدل رجعت احساسی به حال و هوای سرایش غزل.(پی نوشت دارد )
دو بیتش را از بابت رجوع به منبع ذکر می کنم اما از خیر باقی ابیات شعر از این حیث که خیلی از نظرم دوست داشتنی و روانشناس مابانه نیست می گذرم .
در این هوای منجمد کیپ لعنتی
بیزارم از کشیدن این پیپ لعنتی
. . . . .
افسوس اگر که شهر نمی شد دهات ما
شاید نبود این همه خوش تيپ لعنتی
................................................................................
پی نوشت :
۱:نمی دانم توانستم منظورم را از این پست کامل و مفصل بیان کنم یا خواننده را درچار گیجی کرده ام . به هرحال توضیح احساسات بعضی وقتها خیلی آسان نیست . بخصوص که احساسات از نوع منفی هم باشد.
۲: لطفا در نظرات بیان نکنید که دچار افسردگی شده ام . افسردگی اصلا برچسب مناسبی برای این شرایط نیست.
