روزهای دو نفره
برچسبها: تاهل, ازدواج
بزودی بیشتر و مفصل تر از این بد شناسی عجیب برایتان خوانم نوشت
................................................................................
(هرگاه به تعالی و رشد آدم ها در این روزهای مبادا و مباد فکر می کنم و اینکه چرا ما گاهی اوقات اینقدر در رعایت اولیه ترین موازین اخلاقی و انسانی لنگ می زنیم.تجسم مثلث آبراهام مزلو در ذهنم این قانون همیشگی را یاداوری می کند :انسانی که نیاز های اولیه ی و متوسطش را تامین شده و ارضاء شده نبیند ،مجالی برای رشد اخلاق و خود شکوفایی و تعالی روح و ذهن در وجود خودش نمی یابد .) یقینا غم نان مجال هیچ تفکر غیری به انسان نمی دهد.
این روزهای بی رگ بی باران ،این روزهای سرد زمستانی
نوستالژی غریب شب تعطیل شب گریه های آخر مهمانی
تکمیل می شوند عبارت ها با اندکی نگاه به دنیایمان
دیروزهای رفته ی بی احساس امروز های مانده ی حیرانی
مشغول عشق هستم و درگیرم، درگیر مشکلات که افتاده است
ساقی شکست جام شرابش را بازار فقر و عشق و پریشانی
بی رحمی عجیب خدادادی، این نعمتی که مرگ به ما داده است
دنیای اضطراب و تب و تحریم دنیای دیپ لماسی حیوانی
......
و
الی آخر
................................................................................
اما این یک حقیقت است که کسانی که با تحلیل های روانشناختانه سر و کار دارند بیشتر از دیگران از ساختار های ناموزون جامعه دچار دلزدگی و دلمردگی می شوند .
نمی دانم چرا این روزها برخی ابیاتش بی اختیار و بصورت ناهشیار سر زبانم افتاده است .انگار با هوای این روزهای من و اطراف من خیلی همخوانی پیدا کرده است . یک مدل رجعت احساسی به حال و هوای سرایش غزل.(پی نوشت دارد )
دو بیتش را از بابت رجوع به منبع ذکر می کنم اما از خیر باقی ابیات شعر از این حیث که خیلی از نظرم دوست داشتنی و روانشناس مابانه نیست می گذرم .
در این هوای منجمد کیپ لعنتی
بیزارم از کشیدن این پیپ لعنتی
. . . . .
افسوس اگر که شهر نمی شد دهات ما
شاید نبود این همه خوش تيپ لعنتی
................................................................................
پی نوشت :
۱:نمی دانم توانستم منظورم را از این پست کامل و مفصل بیان کنم یا خواننده را دچار گیجی کرده ام . به هرحال توضیح برخی احساسات بعضی وقتها آسان نیست .
۲: لطفا در نظرات بیان نکنید که دچار افسردگی شده ام . افسردگی اصلا برچسب مناسبی برای این شرایط نیست.
همیشه یادمان می رود تاثیری که رسانه ها بر ذهن ما داشته اند . این روزها جای زیادی برای تفکر خلاق در ذهن ها باقی نمانده است. آدم های اسیر رسانه که هر جزء کوچک و بزرگ زندگیشان را رسانه تعیین می کند، نمی توانند ادعای آزاد بودن داشته باشند . آزادی واقعی زمانی محقق می شود که ذهنها را از قید و قانون های رسانه ایی رها کنیم . هر تفکری که ادعای آزادی انسان می کند لاجرم برای پیروزی باید آزادی آدم ها را به سیره ی خودش تعریف و تحدید کند . اینکه هر روزی از مکتبی خوشمان بیاید و روزی از آن سرخورده شویم و سراغ ایسم دیگری برویم خودش عین نبود آزادی است . هرکسی به فراخور استعدادی که دارد سراغ ایده ایی می رود . استعداد شامل همه ی زمینه های ذهنی و روانی و محیطی آدم هاست . هر انسانی که در قید مکتبی قرار دارد . قسمتی از سلیقه ی آدم ها مال خودشان است و قسمتی زیادتری از آن قید و بندی است که به واسطه ی سلیقه شان از سوی مکتب مورد سلیقه شان به آنها تحمیل می شود . اینجاست که نمی توانند خیلی وقت ها تفکیک کنند درست و نادرست را و می شوند توده ی پست همیشگی که پیرو و تلقین پذیر است است .
ما به واسطه ی سلیقه مان در دام مکتب ها می افتیم و از همان جا آزادی مان را از دست می دهیم .
................................................................................
چند مدتی پیش دوستی بزرگوار دفتر شعرش را که به تازگی هم منتشر شده بود برایم فرستاد. اشعار خانم رنگ آمیز طوسی را با اشتیاق خواندم .و فضای دوست داشتنی اطرافش را که در اشعارش نمود داشت خوب لمس کردم. آنچه که نظرم را بیشتر جلب کرد ، تواضع و بزرگواری این بانوی مهربان است که کتابش را با با انبوهی از مهربانی و شکوه برایم پست کرد .کتابی که یقینا اگر آن را در ویترین کتاب فروشی هم میدیدم با خواندن یک غزل خریدارش می شدم. عاطفه رنگ آیز طوسی شخصیتی دوست داشتنی دارد .بزرگواری و مناعت طبع ایشان را در کمتری شاعری دیده ام. و این جملات خالی از هر گونه اغراق است .
غزل های عاطفه رنگ آمیز طوسی نمونه ی بسیار خوبی از غزل زنانه است .. غزل کلاسیک ظریف با وزن های طولانی و قافیه های گوش نواز . غزل زنانه ،فضای زنانه دارد از حیث ترکیب واژه ها و استعاره ها .مضمون ها روان است .در نوع خودش .فضای جاری این روزهای زن ایرانی دوست داشتنی در شعر رنگ آمیز جریان دارد .واژه ها ظریفند و اگر کمی دقت شاعر در سرودن کمتر شود درست مثل ظرافت روح زنانه می شکنند .دغدغه های شاعر از بین ابیات قابل لمس است .شاعر دنیایش را بامهارت به دیگران عرضه کرده است. دنیای امروز شاعر زن ایرانی .دوست داشتنی های آشنا. غریبه های وهم انگیز اما جذاب .گلایه از تمام نبودن ها و نباید های نخواستنی .سایه ی سنگین عشقی کمرنگ که در آفتاب مهربانی زن رنگ باخته است .و جای پای فروغ فرخزاد شاعر ترین زنی که می شناسیمش .اینها اشتراک شعر زنانه است.
خانم رنگ آمیز در قافیه پردازی و مضمون سازی هنرمندانه و استادانه عمل کرده است .در فضای شعرش به راحتی می توان نفس کشید. ناگفته نماند که اندک زمانهایی هم هست که خواننده دچار کسالت می شود. که البته قصور در چیدن اشعار هم در کتاب هم هست.عاطفه شاعری خوش دست است .گمان نمی کنم نیاز به معرفی چون منی داشته باشد .پشت شعر های عاطفه سابقه ی در خور توجه ادبی نهفته است. شعر را شناخته است شاعری را فهمیده است و با شعر خوب حرف می زند.
اوج کار شاعر آنجاست که با روحیه ایی لطیف ، دغدغه های آدم های اطرافش را به تصویر می کشد و چون تصویر ساز خوبی است ،خوب تر ازآنچه در واقعیت هست ،می توان ماجرا ها را لمس کرد .شعر بی بی عذرا ، مادر و پدر نمونه های محبوب من هستند .
منتظر مانده ام زمانه فرصتم بدهد تا عمیق تر از آنچه تاکنون خوانده ام دفتر شعر رنگ آمیز را مطالعه کنم. یقینا در فرصتی نزدیک با عمقی بیشتر تک تک ابیات را از حیث فضا و محتوا و فنون سرایش ، تنفس خواهم کرد.
پاییز و پیپ و پالتو شده است همه چیز نخواستنی من. من غرق در هیچ شده ام و به دیوار پنجه میکشم. با آنکه هزار راه برای تحلیل روابط متقابل بین آدمها بلدم . با اینکه هزار تئوری برای ترک نشخوار بیهوده ی افکار آموخته ام. با آنکه شاگردانم را هر روز بیشتر به سوی زیستن کارامد و شکوفا فرامی خوانم . با آنکه سمینار های آموزنده ی مدیریت روان برگزار می کنم. خودم خیلی عجیب گرفتار تلاطمات درونی ام شده ام. خیلی عجیب گرفتار شده ام.
من یادم رفت آخر آبان هر سال دخترکی به دنیا می آید . با موهایی مواج و چشمهایی عمیق .
دختر جذاب قصه ی من با شال گردن صورتی بلند و کفشهای صورتی خیس.
مرا ببخش، برای همه ی دست و پا گم کردن هایم . همه ی حواس پرتی هایم همه ی کودکی هایم که تنها مخاطب امن نامه هایش را هر روز می رنجاند. رنج آور است همسری داشته باشی که روانشناس است اما خیلی وقتها پریودهای روحی اش به حد جنون پیشروی می کند. شاعر است اما پاسخ همه ی پیامهای عاشقانه ات فقط ، شب بخیر می گوید . تحصيلكرده است اما درا مدش کفاف ساده ترین لوطی گری های عاشقانه را نمی دهد . رنج آور همه احساست را تقدیم منی کنی که خیلی توی خوبی برای من تویی که حالا من شده است برای من ، نبوده است . من به من ظلم می کند و من غمگین می شود و من غمگین می شوم و همه چیز سیاه می شود . وقتی من من و من تو فاصله دار می شویم ولو اندکی ولو ذره ایی .و این نهایت سیاه بختی من است .
انقدر تولدت را تبریک نگفتم که به دنیا آمدی ، گریه کردی ، تا ظهر گریه کردی و ظهر طاقت نیاوردی و از پر قنداقت با دستمال صورتی چهارگوشت اشک هایت را پاک کردی و به بی حواس ترین همسر دنیا تلفن زدی که لطفا بیا من چند ساعت است که متولد شده ام .
و این منم که عمیقا اعتراف می کنم .
.....................................................................
خیلی دلم می خواهد برایم شرایطی فراهم می شد تا چند روزی از صبح تا شب فقط شعر می خواندم و پیپ می کشیدم. آنوقت می دیدید چند ماهه کتاب شعرم چاپ میشد.
.....................................................................
وبلاگ خوب اگر سراغ دارید به من معرفی کنید. این روزها وبلاگها خیلی دلچسب نیستند.
.....................................................................